حدود ۱۹۵ کشور در جهان داریم که سرشان را انداختهاند پایین و دارند زندگیشان را میکنند. از بین اینها فقط کشور ماست که فرت و فرت خبرهای بد ازش در رسانهها به گوش میرسد. اوضاع طوری است که اگر یک نفر روزانه فقط یک ساعت در رسانهها بچرخد به این یقین میرسد که او در بدبختترین کشور دنیا زندگی میکند!
یک دلیلش آن است که ما بین خودمان یک مسابقه گذاشتهایم برای پخش کردن خبرهای منفی و حال بد کن. مثلا یارو فکر میکند اگر اولین نفری باشد که افزایش قیمت دلار و بادمجان و پیاز و فلان را گزارش دهد به معنی آن است که یکی دو سر گردن از بقیه جلوتر است.
دلیل دیگرش آن است که ما رسانهی بیشعور و سلبریتی بیشعور زیاد داریم که فکر میکنند طرفِ مردم را گرفتن یعنی ناله کردن و تو سری زدن به خود.
یک دلیلش هم به موضوع جنگ تاریخی و تمدنیِ حق و باطل برمیگردد. خدا در قرآن میفرماید ما یک فرستادهی حق به زمین نفرستادیم مگر آنکه مسخرهاش کردند و اذیتش کردند.
حالا در وسط این جنگ تمدنی، ما ماندهایم میان بیشعورهای داخلی که جلوتر از نوک بینیشان را نمیبینند و شیاطین خارجی که خوب میدانند چطور برای ایجاد التهاب در جامعهای که آرمانش حق است، از مرگ یک بچه یوز گرفته تا بالا رفتن قیمت دلار و پیاز و مسمومیت در مدارس، بیشترین استفاده را ببرند و القا کنند که ایران محل زندگی کردن و خوش بودن نیست!
ما اگر زورمان به بیشعورها نمیرسد؛ دستِ کم میتوانیم به جای تلف کردن وقتمان برای خواندن اخبار بی سر و تهی که تهش به یاس و احساس فلاکت میرسد، کتابی تهیه کنیم درباره استعمارگران، تاریخی ورق بزنیم از منافقان، رمانی بخوانیم از تمدنِ بردهداران و گاوبازان؛ تا در شناخت اوضاع اطرافمان و تحلیل مسائل، غلط نکنیم! که آنان که با تاریخ خود بیگانه باشند باید چندباره آن را تجربه کنند.