✍️کمیل محمدی
ظهرِ گرم یک روز کاری، همراه استاندار از یکی از کارخانههای زیرمجموعه ایرانخودرو در ابهر بازدید کردیم. صدای دستگاهها، هوای سنگین ناشی از تراشکاری و ریخته گری، و نگاههای خستهی مردانی که در سکوت، جانشان را خرج چرخیدن چرخهای صنعت کرده بودند، ما را به فکر فرو برد. اما تلخترین بخشِ این بازدید، نه صدای دستگاه بود، نه گرمای سوله، که ناهارگاهِ کارگران بود؛
جایی که بوی تعفن، دیوارهای چرک، و فضای آلودهاش تنها یک جمله بر لب همه ما نشاند: بیچاره کارگر
کسی به خود زحمت داده تا از خود بپرسد: این انسانهایی که ساعتها در شرایط سخت کار میکنند، آیا در حد یک استراحت و غذای ساده، عزت دارند؟
نه!
اینجا، کارگر اگر دهان باز کند، اخراج میشود؛ اگر سکوت کند، له میشود. نه پشتوانهای، نه پناهی. تنهاست. فراموششده. بیصدا.
مگر نه اینکه زمان ناهار، باید لحظهای برای بازیابی روح و توان نیروی انسانی باشد؟ مگر نه اینکه در علم مدیریت، این زمان را لحظه طلایی برای افزایش بهرهوری میدانند؟
پس چرا کارگر ما باید لقمهاش را در فضایی بخورد که شأن انسانیاش را لگدمال میکند؟
سود بیشتر، به چه قیمتی؟
به قیمت له شدن عزت کارگر؟
کاش مدیران ما پیش از فکر کردن به تراز مالی پایان سال، سری هم به سفرهی ناهار کارگر میزدند. آن وقت شاید «سود» را جور دیگری تعریف میکردند.
ـــــــــــــــــــــــ