
شاید کمتر ایرانی باشد که به گذشته و تاریخ و تمدن خود افتخار نکند ، تمدنی که دنیا را مجبور کرده تا سر تعظیم در مقابل شیوه حکومت و قدرت و شوکت خود فرو آورد. تمدنی که حتی برخی ها کوروش کبیرش را ذوالقرنین میخوانند و مدعی پیامبری اوهستند. تمدنی که همه از آرامش و صلح و دوستی و زیبایی هایش صحبت میکنند و آنقدر میگویند که گاهی دلمان میخواهد سالها به عقب برگردیم تا طعم شیرین زندگی در چنین تمدنی را بچشیم. اما شاید کمتر کسی از عموم مردم از خود سوال پرسیده که تفاوت در چیست ؟
چه چیزی باعث شده است که یک تمدن در دل هزاران هزار حکومت و سلسله ای که قبل و بعد خود آمده و رفته است بدرخشد و تا کنون کمتر نظیرش در تاریخ دیده شده باشد؟ آیا صرف وجود حکمرانان مقتدر و باصلابت موجب چنین شوکت و جلالی شده یا مسئله ی دیگری در کار است؟
اگر بنا را صرفا بر این بگذاریم که وجود یک حکومت مقتدر و حاکمی با درایت باعث چنین وضعی شده قطعا یک جای تحلیلمان خواهد لنگید چرا که اگر صرف وجود یک حاکم مقتدر باشد پس قطعا در آن جامعه بودند افراد و احزاب و گروه هایی که او را قبول نداشته و مخالف عقاید و افکارش باشند و تکفیرش نموده دیکتاتور خطابش کنند ، همان طوری که خیلی از مخالفانش در حال حاضر سعی در نشان دادن یک حاکم خود رأی و خودشیفته دارند تا یک حاکم مقتدر با درایت. پس با این وجود صرف وجود یک شخص با درایت در رأس امور نمیتواند موجب ایجاد جامعه ای شود که این چنین در دل تاریخ بدرخشد ، به عقیده من حلقه مفقوده مردم هستند،مردم در کنار حاکم مقتدر جامعه ای را میسازد که تا قیام قیامت بر سرزبان ها خواهد بود.
اما ویژگی جامعه ی متمدن آن زمان که با وجود تمام اختلاف سلیقه ها توانست این گونه اثری نیک از خود در صفحات تاریخ برجای بگذارد چیست؟
باید کمی عمیق تر به مسئله نگریست و آن تعریفی است که ما از یک جامعه متمدن داریم. جامعه متمدن قطعا در تمام ابعاد خود باید پله های ترقی را در مقایسه با هم عصران خود بپیماید.
در زمینه تکنولوژی ، ایدئولوژی ، رفاه ، آزادی ، قانون مداری و …
در بین موارد بالا و موارد متعدد دیگری که جامعه شناسان و اساتید بیان میکنند مواردی هست که از سوی حکومت باید پیاده شود و اندک مواردی که باید از سوی مردم پیاده شود مواردی مهمی مثل قانون مداری. قانون ابزار ارتباطی مهم بین حاکمان و مردم جامعه است و این یعنی جامعه ای کامل نگردد مگر با برقراری این ارتباط و حفظ آن.
دلیل اینکه در یک جامعه به وسعت نصف دنیای آن زمان یهودیان و زرتشتیان و … به راحتی زندگی میکردند و ایرانی و غیر ایرانی در صلح بودند وجود همین ابزار و البته حفظ آن توسط مردم ، و الا اگر صرف وجود تکنولوژی و پیشرفت و حاکمان مقتدر متضمن یک جامعه و تبدیل آن به تمدن درخشان در تاریخ بود الآن باید هیتلر در صفحات تاریخ جای کوروش را میگرفت. پس ممکن است بامن موافق باشید که زمانی جامعه در صلح خواهد بود که همگی در برابر قانون سر تعظیم فرود آورده به آن احترام بگذاریم ، کاری که نیاکان و گذشتگان ما کردند و اکنون پس از گذشت سالیان سال هنوز در دل تاریخ چون نگینی زیبا میدرخشند.
ویروسی که متاسفانه دسته کم در دو قرن اخیر جامعه ما را فراگرفته و هیچ واکسنی برای آن پیدا نکرده ایم قانون گریزی است. مسئله ای که آنقدر گریبان گیر شده که شاید کمتر کسی باور کند ما فرزندان همان تمدن هستیم.
فرار از قانون از یک تابو دارد تبدیل میشود به زرنگی و کاربلدی ، فرقی هم ندارد میخواهد اختلاس 3000 میلیاردی باشد یا زیرپاگذاشتن قانون حجاب ، رد کردن چراغ قرمز باشد یا دریافت ربا در بانک ها.
و اینجاست که یک سوال میتواند خیلی هارا به چالش بکشد ، آیا ما همان جامعه متمدن هستیم؟
جامعه ای که صلح و آرامش آن با رعایت قانون ایجاد شد حالا به جایی رسیده که فرار از قانون را جرأت و شجاعت میداند.
بنظر اساتید فن باید چاره ای بیابند برای این ویروس منحوس.